خانه / اخبار / تقدیم به آزادگان عزیز بسیجی برادران محمدرضا عموزاد، رمضان عموزاد و حسین عموزاد

تقدیم به آزادگان عزیز بسیجی برادران محمدرضا عموزاد، رمضان عموزاد و حسین عموزاد

تقدیم به آزادگان عزیز بسیجی برادران محمدرضا عموزاد، رمضان عموزاد و حسین عموزاد

یوم الله

فاطره ذبیح زاده

آزادگان مفاخر ایران خوش آمدید

ارکان استقامت و ایمان خوش آمدید

ای از قفس رهاشدگان، طائران قدس

برطرف این شکوفه گلستان خوش آمدید

در بزم آسمانی عشاق پاک باز

ای ماه چهرگان درخشان، خوش آمدید

طاهرنیا

سلام بر یوم الله ۲۶ مرداد سال ۱۳۶۹، سالروز بازگشت آزادمردان سرافراز این خاک پاک از اسارتگاه های عراق. ۲۰ سال پیش در چنین روزی، پرستوهای مهاجر به آغوش پرمحبت ملت بازگشتن؛ پرستوهایی که سال ها جسم اونها رو به بند کشیدن، ولی روح و اندیشه بلندشون هرگز تسخیر نشد.

اون روزها فراموش نشدنیه! کوچه های شهر، آذین بسته و معطر، آماده پذیرایی از مهمان هایی عزیزی می شدن. مادرهای چشم انتظار و پدرهای پیری که مثل یعقوب، از فراق یوسف خمیده شدن، کودکانی که شاید برای اولین بار، می خواستن گرمی آغوش پدرهاشون رو لمس کنند. انگار اون روزها همه ملت ایران، برای برگشت پاره های تنشون لحظه شماری می کردن. شهرها یک پارچه عطر سلام و صلوات گرفته بود. مسافرایی که حالا روی شانه های مردم بلند می شدند مردان مردی بودن که صبر و فداکاری و استقامتشون، ایران و ایرانی رو سربلند و جاودانه کرد.

فداکاری و از جان گذشتگی های آزادگان، تابلویی از عظمت روحی اونها رو به نمایش گذاشت و نشون داد، با نیروی ایمان و اراده می شه بر رنج ها و دشواری ها غلبه کرد.

در خاطرات آزادگان اومده: «تنها آرزوی بچه ها در اسارت این بود که فقط یک شب هم که شده، بیرون از زندان باشند و ستاره های آسمان را ببینند.» گاهی اوقات، بدترین شکنجه های آنها فقط برای کوچک ترین چیزها و رفتارهایی بود که خیلی از ما در زمان آزادی و آسایش، اونها رو به حساب نمی آریم و بهشون توجه نداریم.

حسین اصلاحی، از آزادگان، در یکی از خاطراتش می نویسد: «سال ۶۲ در موصل ۳ بودیم. عراقی ها یکی از برادران را به خاطر داشتن یک مداد پنج سانتی متری بازداشت کردند. او به این جرم پانزده روز در زندان بود، روزی دو بار کتک می خورد و وقتی بیرون آمد، هشت کیلو وزن کم کرده بود».

همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمود: «سازندگی زندان و اسارت، سازندگی مخصوصی است. آن را در جای دیگر نمی شود پیدا کرد».

«هلهله، گریه، التهاب و سرور

همهمه، بوسه، شوق و شادی و شور

می رسند از دیار شب با شوق

کاروان هایی از ستاره و نور

کاروانی هزار سرو سهی

کاروانی هزار کوه صبور»

مرتضی معراجی

این آزادمردان رو آزادگان می نامیم؛ چون فقط جسمشون پشت میله های اردوگاه اسیر شد، ولی مقاومت و عزتشون هیچ گاه به اسارت شکنجه ها و محدودیت ها درنیومد. اونها سفیران انقلاب اسلامی بودن که در اون طرف مرزها و در قلب خاک دشمن، پرچم فرهنگ، ایمان و آزادگی رو به اهتزاز درآوردن و همون طور که رهبر انقلاب فرمودن: «صبر و استقامتشون، به اسلام آبرو بخشید».

آزاده، رضا علی صمدی می گه: «نحوه برخورد حاج آقا ابوترابی با عراقی ها طوری بود که به آنها شخصیت می داد و اونها احساس می کردند که آدم هستند و باید با آدم ها مثل آدم برخورد کنند».

آزاده های عزیز ما با صبر و استقامت خودشون، چشم جهان رو متوجه عظمت انقلاب اسلامی کردن. آزاده ای می گفت: «وقتی به ایران آمدیم، بعضی عراقی ها چنان تحت تأثیر قرار گرفته بودند که گریه می کردند و می گفتند: شما اسیر نبودید، ما اسیر بودیم. ما فهمیدیم که دعاهای شما باعث نجات شما شد».

اسرای ایرانی در اسارتگاه های عراق هم، دست از مبارزه و تلاش برنمی داشتن. اونها روزهای پررنج و بدون امکانات اردوگاه رو به فرصتی برای رشد، تعلیم و پرورش تبدیل کردن و یک لحظه دست از صبوری، تلاش و تکاپو برنداشتن. برادر آزاده ای در خاطراتش می نویسه: «در روزهای اول اسارت، به خاطر ممنوعیت استفاده از قلم و کاغذ، فرصت های مناسب از دست می رفت. به برادران گفته شد با وجود تعدادی قرآن، کسانی که قرآن خواندن بلند نیستند، یاد بگیرند و باسوادان، بی سوادان را آموزش بدهند. بعدها با آزاد شدن استفاده از قلم و کاغذ، برادران دانشجو و معلم و افرادی که به امور مختلف وارد بودند، مانند اعضای خانواده نسبت به دیگران عنایت داشتند. کافی بود برادران اسیر بدانند فلانی دانشجوی فلان دانشگاه است و زبان می داند، می نشستند پای صحبت های او و یاد می گرفتند یا فلانی دعا بلد است یا فلانی قرآن و تفسیر می داند، کلاس تشکیل می دادند و یاد می گرفتند».

اسرا به ورزش، به عنوان تنها راه حفظ آمادگی جسمانی و رزمی و نیز برای تقویت روحیه پایداری در برابر شکنجه های جسمی و روحی دشمن، توجه ویژه داشتند. رژیم بعثی این ورزش ها رو ممنوع کرده بود، ولی اسرا به دور از چشم اونها ورزش می کردند. حتی کلاس های آموزش نظامی و دفاع شخصی به طور پنهانی برگزار می شد. برادری به نام حسن ساعتچی که با حاج آقا ابوترابی در سلول ایشان بود، می گفت: «حاج آقا در زندان، روزی دو ساعت ورزش می کردند.» ایشان اسرا رو هم به ورزش سفارش می کردن و می گفتند: «ثواب این کار، از نماز شب بیشتر است».

با همه کمبودهای دوران اسارت، همت بلند برادران آزاده، مانع از رکود و رخوت و ناامیدی اونها می شد. با وجود ممنوعیت استفاده از قلم و کاغذ در اردوگاه ها و برخورد شدید با کسانی که وسایل نوشتن داشتن، ادبیات اردوگاهی که حاصل دست نوشته های اسراست، فرهنگ خاص اردوگاه رو برای نسل های بعد حفظ کرد. ادبیات اردوگاهی، شامل نامه ها و مکاتبات، دفترچه خاطرات، اشعاری که در اردوگاه ها نوشته می شد و گروه های سرود اجرا می کردند، مقاله ها و قطعه های ادبی، داستان ها و حتی نشریه های داخلی که اسرا اونها رو با کمترین امکانات تهیه می کردن.

از دیگر هنرهای مورد علاقه در دوران اسارت، نقاشی و طراحی بود. نخست نقاشی ها با مداد و خودکار و به صورت تک رنگ بود و کاغذ اون، از پاکت سیمان، کاغذ سیگار و کاغذهای مرغوب داخل تقویم های صلیب سرخ تأمین می شد. بعدها بعضی تصاویر رنگی شد. برای مثال، برای رنگ قهوه ای از شیره خرما، رنگ سفید از شیر خشک یا خمیر دندان استفاده می شد یا برخی رنگ ها از قرص های دارویی، زردچوبه، ذغال، گوجه فرنگی و دیگر موادی که رنگ های گوناگون از اونها به دست می اومد، گرفته شده بود حتی فرچه خمیر ریش به جای برس رنگ استفاده می شد.

نقش موثر دعا و توسل در زمان اسارت، بسیار حیاتی و تعیین کننده بود. اطمینان قلبی و آرامشی که پیامد انس با ادعیه و ائمه اطهار علیهم السلام بود، در کاهش فشارهای روحی ـ روانی و دلتنگی اسرا بسیار موثر بود.

اسرا که تا مدت ها به مفاتیح دسترسی نداشتن، با تکیه بر محفوظات ذهنی خودشون، دعاها رو روی کاغذ می نوشتن و پنهان می کردن. برگزاری مراسم دعا در تمام طول اسارت، ممنوع بود. با این حال، اسرا لحظه ای از این مراسم غافل نشدند. مراسم دعا اغلب، در وضعیت قرمز برگزار می شد؛ یعنی همه آمادگی داشتن که در صورت ورود نگهبان عراقی به آسایشگاه، به سرعت تغییر وضعیت و اوضاع رو عادی جلوه بدن.

در اردوگاه های دشمن، نه تنها اسرای ما به صورت نیروهای منفعلی در نیومدن، بلکه در برابر توطئه های فرهنگی دشمن، فعال عمل کردند. نیروهای بعثی، گاه می کوشیدن با برنامه های مبتذل تلویزیونی، برخی اسرا رو تحت تأثیر قرار بدن. وقتی در جلسات مطرح می شد که فلان آقا در فلان آسایشگاه، اهل تلویزیونه یا از نظر اخلاقی ضعف داره یا جاسوسی می کنه، با توجه به اینکه تعداد این افراد در آسایشگاه انگشت شمار بود، برای جذب این افراد برنامه ریزی می شد. گاهی از میان هم سالان اونها افرادی رو مشخص می کردن تا از راه رفاقت و صحبت کردن، اونها رو متوجه اشتباه شون کنن. اگر موثر نبود، از افراد مسن استفاده می شد تا با زبان پدرانه با اونها صحبت کنن و اغلب، این شیوه ها موثر بود.

شاید بتونی نقشه کل جهان رو با همه پستی و بلندی ها و ناهمواری هاش، در مقیاس بسیار ریز روی کاغذ بکشی، ولی هرگز نمی تونی تمام جهان رو با کوه ها و دشت ها و دریاها، روی میلیون ها کاغذ و دفتر بکشی! باید به جهان به اندازه یک جهان نگاه کنی، با چشم هایی با همون بزرگی. حکایت اسارت و روزگار اسارت مثل حکایت جهانه. شاید بتونی میون خاطره های آزاده ها برگردی و لحظه های کوچکی از دوران اسارت رو درک کنی، ولی برای درک هر لحظه اسارت، باید حال یک پرنده در قفس رو داشته باشی. استقامت و پایمردی آزادگان ما با قلم و کاغذ ترسیم نمی شه، ولی همین اندازه هم می تونه نشانه قدرشناسی و دست بوسی ما از آنها باشه!

انواع شکنجه های جسمانی بر روی آزادگان

سید محمدصادق میرقیصری

ضرب و شتم و شکنجه دسته جمعی با انواع وسایل ضرب و جرح.

شکستن اعضا و اندام بدن و نقص عضو اسیران مثل دست و پا، سر و صورت….

سوزاندن بدن با آتش سیگار.

استفاده از شوک های برقی و الکترونیکی.

بستن دست و پا و چشم و دهان و زدن و شکنجه کردن.

برهنه کردن اسیر و ریختن آب گرم یا سرد به تناسب فصل بر روی او و شکنجه کردن.

پرت کردن اشیا به سر و صورت اسیران.

ضرب و شتم برخی اسیران به دست برخی جاسوس ها.

کتک زدن اسیر به همراه ایجاد وحشت.

زدن شلاق بر روی زبان اسیر.

کشیدن اسیر بر روی زمین سنگلاخ و کتک زدن به سر و روی آن.

فرو کردن میخ و سوزن بر بدن و سر اسیر.

خواباندن اسیر بر روی شن داغ و کتک زدن او.

قرار دادن اسیر در معرض نور مستقیم خورشید و وادار کردن وی به نگریستن مستقیم به خورشید.

قرار دادن اسیر در سرما با کمترین لباس.

تزریق آمپول در ماه محرم و رمضان برای ایجاد تب و کسالت.

آویزان کردن اسیر به قصد اعدام و شکنجه….


 

درباره‌ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.